قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد بیت ۴۳۴۹

M6:4349 — مکر آن فرعون سیصد تو بده / جمله ذل او و قمع او شده

مکر آن فرعون سیصد تو بدهجمله ذل او و قمع او شده
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4349

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حیله و نیرنگ آن فرعون را تو (ای خداوند) سیصد برابر بازمی‌گردانی؛ تمامِ آن نیرنگ‌ها به خواری و سرکوب خودش بدل می‌شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه خداوند، نیرنگ‌ها و نقشه‌های دشمنان را نه تنها خنثی می‌کند، بلکه آن‌ها را به شکلی مضاعف به زیان خودشان برمی‌گرداند و مایهٔ خواری و نابودی ایشان می‌گرداند.

شرح

در مثنوی، مولانا با این بیت از مکر و حیله‌گری انسان و نقش آن در تقدیر الهی سخن می‌گوید. من بارها تأکید کرده‌ام که جهان مولانا، جهان پلورالیستی است؛ او همواره ما را به دیدن دو روی یک سکه فرامی‌خواند. در اینجا نیز، ظاهر امر مکر و قصد شوم فرعون است، اما باطن آن، مکر و لطف الهی است که طرح‌های شوم را به نفع حق و علیه باطل برمی‌گرداند. همان‌طور که در قرآن کریم آمده است: «وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ الماکِرین» (آل عمران: ۵۴). خداوند، بهترین مکاران است، نه به معنای فریب‌کاری و بدخواهی، بلکه به معنای تدبیر پنهان و چیرگی مطلق در نقشه‌چینی که هیچ حیله‌ای بر آن فائق نمی‌آید.

من این را "لطف خفی" می‌نامم؛ نعمتی که در بطن قهر نهفته است و به تعبیر سعدی: «اَلَا لَا تَجْزَعَنَّ أَخَ الْبَلِیَّه فَلِلرَّحْمَانِ أَلْطَافٌ خَفِیَّه». لطف خفی یعنی خداوند گاهی پادزهر را در درون زهر می‌نشاند. فرعون با تمام قدرت و تدبیر شیطانی‌اش، قصد نابودی موسی و یارانش را داشت، اما تمام آن نیرنگ‌ها نه تنها بی‌اثر شد، بلکه سیصد برابر به خودش برگشت و مایهٔ ذلت و نابودی او و فرعونیان گردید. این «سیصد تو بده» یعنی خداوند به صدها برابر، مکر آنان را به خودشان بازمی‌گرداند و کار را به نفع مظلومان می‌چرخاند.

این تنها در مورد دشمنان نیست. مولانا در جای دیگری می‌فرماید: "تا نباشد هیچ محسن بی‌وجا / تا نباشد هیچ خائن بی‌رجا." این یعنی هیچ نیکوکاری نباید صد در صد از لغزش ایمن باشد، و هیچ گناهکاری هم نباید از امید رحمت خدا ناامید شود. حتی گاهی گناهان، اگر با توبه‌ای راستین همراه شوند، انسان را به مقامی بالاتر از پیش از گناه می‌رسانند. گناهی که منجر به توبه شود، "خجسته" است و "مکرمتی" در آن نهفته است که خداوند به گناهکاران عطا می‌کند. این همان کیمیای الهی است که خاک را طلا می‌کند، یعنی سیئات را بدل به حسنات می‌کند.

در داستان ابرهه و کعبه نیز همین اصل جاری است. ابرهه با لشکر فیل‌سوار آمد تا کعبه را ویران کند و مایهٔ ذلت آن شود، اما نتیجهٔ این تلاش، عظمت بیشتر کعبه و ذلت و هلاکت خود ابرهه شد. این "انعکاس" و "وارونه بودن راه طلب"، محور اصلی این بحث است. یعنی آن گناه و آن مکر و آن کژروی، در دست خداوند، به راهی برای رشد و سود تبدیل می‌شود. این درس بزرگی است که در دل رویدادهای ظاهراً شوم، دست پنهان تقدیر الهی را ببینیم و از الطاف خفیه ناامید نشویم و از مکر الهی غافل نمانیم.

نکات کلیدی

  • مکر و نیرنگ انسان در برابر تدبیر الهی بی‌اثر است و به خودش بازمی‌گردد.
  • خداوند مکر و نقشه‌های شوم دشمنان را سیصد برابر به ضرر خودشان تمام می‌کند.
  • مفهوم "لطف خفی" به این معناست که خداوند پادزهر را در درون زهر می‌نشاند.
  • گناه و کژروی، اگرچه در ظاهر منفی است، می‌تواند با ارادهٔ الهی به وسیله‌ای برای رشد و سود تبدیل شود.
  • این اصل نه تنها در مورد دشمنان بلکه برای مومنان نیز به معنای هوشیاری و عدم غفلت از مکر الهی (امتحانات و الطاف پنهان) است.

Sources: d6-s96 · 21:11:32 d6-s96 · 23:16:30 d6-s96 · 22:00:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.