قرائت› دفتر ۶› بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی› بیت ۸۹۶
M6:896 — باز احد بشنید و ضرب زخم خار / برفروزید از دلش سوز و شرار
M6:896
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
ابوبکر (صدیق) روز بعد دوباره شکنجه شدن بلال را دید و شنید و این منظره، آتش عشق و همدردی را در قلب خود او نیز شعلهور ساخت.
این بیت لحظهای کلیدی در داستان است. روز قبل، ابوبکر (صدیق) به بلال توصیه کرده بود که برای حفظ جانش، ایمان خود را پنهان کند (تقیه کند) و بلال نیز ظاهراً پذیرفته بود.
اما امروز، ابوبکر بازمیگردد و میبیند که عشق الهی بر احتیاط و توبه غلبه کرده است. صدای «احد» گفتن بلال که از میان ضربههای بیرحمانهٔ خار بلند میشود، دیگر فقط فریاد یک دردمند نیست؛ بلکه تجلی عشقی است که از کنترل خارج شده و هر توبهای را میسوزاند. این صحنه تأثیری عمیق بر خود ابوبکر میگذارد. دیدن این پایداری خالصانه، «سوز و شرار» را در دل او نیز برمیافروزد. گویی عشق بلال، مسری است و ایمان صدیق را نیز شعلهورتر میکند. این بیت نشان میدهد که عشق حقیقی، نه پنهانکردنی است و نه قابل توبه، و مشاهدهٔ آن میتواند آتشی در دل ناظر نیز بیفروزد.
- ضرب
- زدن، ضربه
- برفروزید
- شعلهور کرد، روشن کرد
- سوز
- سوزش، گداز، حرارت عشق
- شرار
- جرقه، اخگر آتش
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.