قرائت دفتر ۶ بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود هم‌چون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی بیت ۸۹۵

M6:895 — روز دیگر از پگه صدیق تفت / آن طرف از بهر کاری می‌برفت

روز دیگر از پگه صدیق تفتآن طرف از بهر کاری می‌برفت
روز بعد، صبح زود، ابوبکر صدیق آشفته و نگران،برای انجام کاری از همان حوالی عبور می‌کرد.
روز بعد، ابوبکر که از دیدن شکنجهٔ بلال پریشان‌حال بود، دوباره صبح زود برای کاری از همان مسیر می‌گذشت.

M6:895

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.