دیوان شمس غزل ۱۰۳۱ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۳۱

  1. همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور

G1031:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 جان من و جان تو بستست به همدیگر·همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر
  2. 2 ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من·ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر
  3. 3 ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم·من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر
  4. 4 همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی·تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور
  5. 5 یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه·تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر
  6. 6 چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم·زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر
  7. 7 از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم·چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر
  8. 8 مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد·تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر

ganjoor: sh1031 · public domain