دیوان شمس غزل ۱۰۴۲ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۴۲

  1. بهار از من بگردد چون ندانم چو در دل جای گلشن پر شود خار

G1042:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 منم از جان خود بیزار بیزار·اگر باشد تو را از بنده آزار
  2. 2 مرا خود جان و دل بهر تو باید·که قربان تو باشد ای نکوکار
  3. 3 ز آزار دلت گرچه نگویی·درون جان من پیداست آثار
  4. 4 بهار از من بگردد چون ندانم·چو در دل جای گلشن پر شود خار
  5. 5 گناهم پیش لطفت سجده آرد·که ای مسجود جان زنهار زنهار
  6. 6 گنه را لطف تو گوید که تا کی·گنه گوید بدو کاین بار این بار
  7. 7 تن و جانی که خاک تو نباشد·تن او سله باشد جان او مار
  8. 8 تو خورشیدی و مرغ روز خواهی·چو مرغ شب بیاید نبودش بار
  9. 9 چو برگیری تو رسم شب ز عالم·چه پرها برکند مرغ شب ای یار
  10. 10 به حق آن که لطف تو جهانست·که آن جا گم شود این چرخ دوار
  11. 11 به چشم جان چه دریا و چه صحرا·در آن عالم چه اقرار و چه انکار
  12. 12 به تنگی درفتد هرک از تو ماند·فروکن دست و او را زود بردار
  13. 13 به قصد از شمس تبریزی نگردم·چگونه زهر نوشد مرد هشیار

ganjoor: sh1042 · public domain