دیوان شمس› غزل ۱۰۶۸› بیت ۶ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۶۸
- زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
G1068:6
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر·خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
- 2 بلک دریاییست عشق و موج رحمت میزند·ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
- 3 صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان·جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
- 4 پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست·آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
- 5 پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت·شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
- 6 زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ·که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
- 7 می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش·محو کن اندیشهها را زان شراب چون شرر
- 8 دی بدادی آنچ دادی جمع را، ای میرِ داد·بخش امروزینه کو؟ ای هر دمی بخشندهتر
- 9 بس کن و پرده دگر زن تا نگردد کس ملول·میپَر از باغی به باغی، این چنین کن پر شکر
ganjoor: sh1068 · public domain