دیوان شمس غزل ۱۱۲۱ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۲۱

  1. غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

G1121:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 آمد بهار خرم و آمد رسول یار·مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار
  2. 2 ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ·مگذار شاهدان چمن را در انتظار
  3. 3 اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند·رو رو که قاعدست که القادم یزار
  4. 4 گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست·خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار
  5. 5 ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو·سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار
  6. 6 غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست·از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار
  7. 7 گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک·پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار
  8. 8 تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی·رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار
  9. 9 شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط·بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
  10. 10 آخر چنین شوند درختان روح نیز·پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار
  11. 11 لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ·اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار
  12. 12 گویند سر بریم فلان را چو گندنا·آن را ببین معاینه در صنع کردگار
  13. 13 آری چو دررسد مدد نصرت خدا·نمرود را برآید از پشه‌ای دمار

ganjoor: sh1121 · public domain