دیوان شمس› غزل ۱۱۳۷› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۳۷
- چو میرخوان توام ترش بنهم و شیرین که هر کسی بخورد بای خود ز خوان کبار
G1137:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 شدهست نور محمد هزار شاخ هزار·گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار
- 2 اگر حجاب بدرد محمد از یک شاخ·هزار راهب و قسیس بردرد زنار
- 3 تو را اگر سر ِکارست، روزگار مَبَر·شکار شو نفسی و دمی بگیر شکار
- 4 تو را سعادت بادا که ما ز دست شدیم·ز دست رفتن این بار نیست چون هر بار
- 5 پریر یار مرا گفت کاین جهان بلاست·بگفتمش که ولیکن نه چون تو بیزنهار
- 6 جواب داد تو باری چرا زنی تشنیع؟·که پات خار ندید و سرت نیافت خمار
- 7 بگفتمش که بلی لیک هم مگیر مرا·نیاحتی که کنم وفق نوحه اغیار
- 8 چو میرخوان توام ترش بنهم و شیرین·که هر کسی بخورد بای خود ز خوان کبار
- 9 به سوزنی که دهانها بدوخت در رمضان·بیا بدوز دهانم که سیرم از گفتار
- 10 ولی چو جمله دهانم، کدام را دوزی؟·نیم چو سوزن کو را بود یکی سوفار
- 11 خیار امت محتاج شمس تبریزند·شکافت خربزه زین غم چه جای خیر و خیار
ganjoor: sh1137 · public domain