دیوان شمس غزل ۱۱۴۳ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۴۳

  1. چو دررسی تو بدان شه که نام او نبرم به حق شاهی آن شه که شاهوار نگر

G1143:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر·تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر
  2. 2 درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست·شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر
  3. 3 بدانک عشق جهانی است بی‌قرار در او·هزار عاشق بی‌جان و بی‌قرار نگر
  4. 4 چو دررسی تو بدان شه که نام او نبرم·به حق شاهی آن شه که شاهوار نگر
  5. 5 چو دیده سرمه کشی باز رو از این سو کن·بدین جهان پر از دود و پرغبار نگر
  6. 6 هزار دود مرکب که چیست این فلکست·غبار رنگ برآرد که سبزه زار نگر
  7. 7 نگه مکن تو به خورشید چونک درتابد·به گاه شام ورا زرد و شرمسار نگر
  8. 8 چو ماه نیز به دریوزه پر کند زنبیل·ز بعد پانزده روزش تو خوار و زار نگر
  9. 9 بیا به بحر ملاحت به سوی کان وصال·بدان دو غمزه مخمور یار غار نگر
  10. 10 چو روح قدس ببوسید نعل مرکب او·ز نعل نعره برآمد که حال و کار نگر
  11. 11 اگر نه عفو کند حلم شمس تبریزی·تو روح را ز چنین یار شرمسار نگر

ganjoor: sh1143 · public domain