دیوان شمس غزل ۱۲۲۹ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲۹

  1. گم گشت دل مسکین اندر خم زلف او باشد که بدید آید بسیار بشوریدش

G1229:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش·بس مشک نهان دارد زنهار بشوریدش
  2. 2 در شام دو زلف او صد صبح نهان بیشست·هر لحظه و هر ساعت صد بار بشوریدش
  3. 3 آن دولت عالم را وان جنت خرم را·کز وی شکفد در جان گلزار بشوریدش
  4. 4 آن باده همی‌جوشد وز خلق همی‌پوشد·تا روی شود از وی خمار بشوریدش
  5. 5 چشم و دل مریم شد روشن از آن خرما·نخلیست از آن خرما پربار بشوریدش
  6. 6 گم گشت دل مسکین اندر خم زلف او·باشد که بدید آید بسیار بشوریدش
  7. 7 شمس الحق تبریزی در عشق مسیح آمد·هر کس که از او دارد زنار بشوریدش

ganjoor: sh1229 · public domain