دیوان شمس غزل ۱۲۶ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۶

  1. پیشت به فسوس و سخره آیند از طمع مپوش این عیان را

G126:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 گستاخ مکن تو ناکسان را·در چشم میار این خسان را
  2. 2 درزی دزدی چو یافت فرصت·کم آرد جامه رسان را
  3. 3 ایشان را دار حلقه بر در·هم نیز نیند لایق آن را
  4. 4 پیشت به فسوس و سخره آیند·از طمع مپوش این عیان را
  5. 5 ایشان چو ز خویش پرغمانند·چون دور کنند ز تو غمان را ؟
  6. 6 جز خلوت عشق نیست درمان·رنج باریک اندهان را
  7. 7 یا دیدن دوست یا هوایش·دیگر چه کند کسی جهان را
  8. 8 تا دیدن دوست در خیالش·می‌دار تو در سجود جان را
  9. 9 پیشش چو چراغپایه می‌ایست·چون فرصت‌هاست مر مهان را
  10. 10 وامانده از این زمانه باشی·کی بینی اصل این زمان را
  11. 11 چون گشت گذار از مکان چشم·زو بیند جان آن مکان را
  12. 12 جان خوردی تن چو قازغانی·بر آتش نه تو قازغان را
  13. 13 تا جوش ببینی ز اندرونت·زان پس نخری تو داستان را
  14. 14 نظاره نقد حال خویشی·نظاره درونست راستان را
  15. 15 این حال بدایت طریقست·با گم شدگان دهم نشان را
  16. 16 چون صد منزل از این گذشتند·این چون گویم مر آن کسان را
  17. 17 مقصود از این بگو و رستی·یعنی که چراغ آسمان را
  18. 18 مخدومم شمس حق و دین را·کاو هست پناه انس و جان را
  19. 19 تبریز از او چو آسمان شد·دل گم مکناد نردبان را

ganjoor: sh126 · public domain