دیوان شمس غزل ۱۲۷۱ بیت ۱۱ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۷۱

  1. باز سلیمان رسید دیو و پری جمع شد بر همه شان عرضه کرد خاتم و منشور خویش

G1271:11

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش·دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
  2. 2 بار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریب·تا جگر او کشید شربت موفور خویش
  3. 3 شربت او چون ربود گشت فنا از وجود·ساقی وحدت بماند ناظر و منظور خویش
  4. 4 نوش ورا نیش نیست ور بودش راضیم·نیست عسل خواره را چاره ز زنبور خویش
  5. 5 این شب هجران دراز با تو بگویم چراست·فتنه شد آن آفتاب بر رخ مستور خویش
  6. 6 غفلت هر دلبری از رخ خود رحمتست·ور نه ببستی نقاب بر رخ مشهور خویش
  7. 7 عاشق حسن خودی لیک تو پنهان ز خود·خلعت وصلت بپوش بر تن این عور خویش
  8. 8 شکر که خورشید عشق رفت به برج حمل·در دل و جان‌ها فکند پرورش نور خویش
  9. 9 شکر که موسی برست از همه فرعونیان·باز به میقات وصل آمد بر طور خویش
  10. 10 عیسی جان دررسید بر سر عازر دمید·عازر از افسون او حشر شد از گور خویش
  11. 11 باز سلیمان رسید دیو و پری جمع شد·بر همه شان عرضه کرد خاتم و منشور خویش
  12. 12 ساقی اگر بایدت تا کنم این را تمام·باده گویا بنه بر لب مخمور خویش

ganjoor: sh1271 · public domain