دیوان شمس غزل ۱۲۸۹ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۸۹

  1. توی باغ و گلشن توی روز روشن مکن دل چو آهن مران از لقایش

G1289:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش·چو تشنه تو باشد که باشد سقایش
  2. 2 چو بیمار گردد به بازار گردد·دکان تو جوید لب قندخایش
  3. 3 توی باغ و گلشن توی روز روشن·مکن دل چو آهن مران از لقایش
  4. 4 به درد و به زاری به اندوه و خواری·عجب چند داری برون سرایش
  5. 5 مها از سر او چو تو سایه بردی·چه سود و چه راحت ز سایه همایش
  6. 6 چو یک دم نبیند جمال و جلالت·بگیرد ملالی ز جان و ز جایش
  7. 7 جهان از بهارش چو فردوس گردد·چمن بی‌زبانی بگوید ثنایش
  8. 8 جواهر که بخشد کف بحر خویَش·فزایش که بخشد رخ جان فزایش
  9. 9 جهان سایه توست روش از تو دارد·ز نور تو باشد بقا و فنایش
  10. 10 منم مهره تو فتاده ز دستت·از این طاس غربت بیا درربایش
  11. 11 بگیرم ادب را ببندم دو لب را·که تا راز گوید لب دلگشایش

ganjoor: sh1289 · public domain