دیوان شمس غزل ۱۳۱۲ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

  1. بیار باده لعلی که در معادن روح درافکند شررش صد هزار جوش و حریق

G1312:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 فریفت یار شکربار من مرا به طریق·که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
  2. 2 چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن·چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
  3. 3 غلام ساقی خویشم شکار عشوه او·که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
  4. 4 به شب مثال چراغند و روز چون خورشید·ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
  5. 5 شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک·من و منازل ساقی و جام‌های رحیق
  6. 6 بیار باده لعلی که در معادن روح·درافکند شررش صد هزار جوش و حریق
  7. 7 روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه·روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق
  8. 8 گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول·بجه ز رق جهانی به جرعه‌های رقیق
  9. 9 چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال·اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق
  10. 10 همی‌دود به که و دشت و بر و بحر روان·به قدر عقل تو گفتم نمی‌کنم تعمیق
  11. 11 کمال عشق در آمیزش‌ست پیش آیید·به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق
  12. 12 چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک·کند سجود مخلد به شکر آن توقیق

ganjoor: sh1312 · public domain