دیوان شمس غزل ۱۳۸۷ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

  1. چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه من تا گره دارم یقین می‌کوبی و می‌ساییم

G1387:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 هین، خیره خیره می‌نگر اندر رخ صفراییم·هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم
  2. 2 زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران·هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم
  3. 3 مانند برف آمد دلم، هر لحظه می‌کاهد دلم·آن جا همی‌خواهد دلم زیرا که من آن جاییم
  4. 4 هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بی‌خویشتر·خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم
  5. 5 آن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شوم·غلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»
  6. 6 تنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدم·تا زیر دندان بلا چون برف و یخ می‌خاییم
  7. 7 چون آب باش و بی‌گره! از زخم دندان‌ها بجه·من تا گره دارم یقین می‌کوبی و می‌ساییم
  8. 8 برف آب را بگذار هین، فقّاع‌های خاص بین·می‌جوشد و بر می‌جهد که تیزم و غوغاییم
  9. 9 هر لحظه بخروشان‌ترم، برجسته و جوشان‌ترم·چون عقل بی‌پر می‌پرم، زیرا چو جان بالاییم
  10. 10 بسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدر·که چون نیم بی‌پا و سر، در پنجهٔ آن ناییم
  11. 11 گر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمن·تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم
  12. 12 ای بی‌نوایان را نوا، جان ملولان را دوا·پران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم
  13. 13 من بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از این·من طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم

ganjoor: sh1387 · public domain