دیوان شمس غزل ۱۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G14 · ۱۲ بیت

غزل شمارهٔ ۱۴

ای عاشقان، ما و شما امروز در دریای عشق غرق شده‌ایم و تنها شناگران واقعی این راه را می‌شناسند. ما همچون مرغابیان و ماهیان از این سیل و طوفان هراسی نداریم، بلکه از آن جان می‌گیریم. این جذبه و مستی از ساقی است که ما را به سوی مقصدی نامعلوم، شاید فنا، می‌کشاند و جهان را در برابر ما همچون کوه طور در برابر تجلی الهی، متلاشی و ارزشمند می‌سازد.

این غزل، سرودی سرمست و پرشور در ستایش غرقگی در دریای عشق الهی است. شاعر با خطاب قرار دادن «ای عاشقان»، خود و دیگر سالکان را در یک «غرقابه» توصیف می‌کند که تنها «آشنا»یان حقیقی می‌توانند در آن شنا کنند (بیت ۱). این دریای عشق برای اهلش، همچون آب برای مرغابیان، حیاتی و لذت‌بخش است و هراسی از امواج سهمگین آن ندارند (بیت ۲ و ۳). در ادامه، شاعر از پیر طریقت و معشوق با اشاراتی به داستان موسی (ع) می‌خواهد که این غوطه‌وری را عمیق‌تر سازد (بیت ۴). منشأ این شوریدگی، «ساقی» ازلی است که عشقی بی‌بدیل در سر سالک می‌اندازد و او را از سوداهای دیگر بی‌نیاز می‌کند (بیت ۵ و ۶). سپس خطاب مستقیم به معشوق غایب و حاضر آغاز می‌شود که سالک را به مقصدی نامعلوم، شاید اوج مستی یا فنای کامل، می‌کشاند (بیت ۷ و ۸). در چرخشی زیبا، جهان به کوه طور تشبیه می‌شود و عاشقان به موسی که شاهد تجلی الهی هستند؛ تجلی‌ای که کوه هستی را متلاشی کرده و به گوهرهای گوناگون بدل می‌کند (بیت ۹ و ۱۰). غزل با این دعوت به پایان می‌رسد که برای دیدن معشوق باید به همین جهانِ دگرگون‌شده نگریست و در پایان با طنزی لطیف به معشوق می‌گوید که اگر ما محصول تو را چیده‌ایم، تو نیز در عوض، کیسهٔ هستی ما را با خود برده‌ای (بیت ۱۱ و ۱۲).

ai-draft · gemini-2.5-pro

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G14:1 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا ای عاشقان، ای عاشقان، امروز سرنوشت من و شما یکی است؛در گردابی عمیق افتاده‌ایم تا ببینیم چه کسی راه شنا کردن را بلد است.خطاب به دیگر عاشقان می‌گوید که ما همگی در دریای عمیق عشق گرفتار آمده‌ایم و اکنون مشخص می‌شود که چه کسی واقعاً شناگر این دریاست.
  2. G14:2 گر سیلِ عالم پر شود، هر موج چون اشتر شودمرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغِ هوا حتی اگر سیلی تمام دنیا را فرا بگیرد و هر موجش به بزرگی یک شتر باشد،پرندگان آبزی غمی ندارند؛ این پرندهٔ اسیر هواست که باید نگران باشد.عاشقانی که با دریای عشق خو گرفته‌اند، از سختی‌ها و آشوب‌های آن نمی‌ترسند؛ این ترس سهم کسانی است که به این عالم تعلق ندارند.
  3. G14:3 ما رخ ز شُکر افروخته، با موج و بحر آموختهزان سان که ماهی را بُوَد دریا و طوفان جانْ‌فزا چهرهٔ ما از سپاسگزاری برافروخته است و با موج و دریا انس گرفته‌ایم؛همان‌طور که برای ماهی، دریا و طوفانش جان‌بخش و لذت‌آور است.ما از بودن در این دریای عشق شادمانیم و با تلاطم‌های آن خو گرفته‌ایم، زیرا این شرایط برای ما مانند آب برای ماهی، مایهٔ حیات است.
  4. G14:4 ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه دهای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا ای پیر راه، به ما لُنگی ببخش و ای آب، ما را در خود غرق کن؛ای موسی پسر عمران، بیا و عصایت را بر این دریای آب بزن.از مرشد معنوی می‌خواهد که امکان ورود به دریای عشق را فراهم کند و همچون موسی که دریا را شکافت، راهی معجزه‌آسا برای ما بگشاید.
  5. G14:5 این باد اندر هر سری سودایِ دیگر می‌پزدسودایِ آن ساقی مرا، باقی همه آنِ شما این باد زمانه در سر هر کسی فکر و خیالی متفاوت می‌پروراند؛اما برای من تنها سودای آن ساقی مهم است و باقی چیزها برای شما باشد.هر کسی در این دنیا به دنبال آرزویی است، اما من تنها آرزوی رسیدن به معشوق (ساقی) را در سر دارم و به دیگر امیال دنیوی بی‌اعتنا هستم.
  6. G14:6 دیروز مستان را به ره، بِرْبود آن ساقی کُلهامروز مِی در می‌دهد تا برکَنَد از ما قبا دیروز آن ساقی در راه کلاه از سر مستان ربود؛امروز هم شراب عرضه می‌کند تا قبای ما را از تنمان درآورد.جذبهٔ معشوق دیروز عقل و هوش ما را ربود و امروز با بخشیدن مستی بیشتر، می‌خواهد تمام تعلقات و هستی ما را از ما بگیرد.
  7. G14:7 ای رشکِ ماه و مشتری، با ما و پنهان چون پریخوش خوش کشانم می‌بری، آخر نگویی تا کجا ای آنکه ماه و ستاره مشتری به تو حسادت می‌کنند، با ما هستی اما مانند پری پنهانی؛با خوشی و آرامش مرا به دنبال خود می‌کشانی، اما دست آخر نمی‌گویی به کجا.ای معشوق زیبا و دست‌نیافتنی، تو همواره با منی اما از دیده پنهانی و مرا به آرامی به سوی مقصدی نامشخص هدایت می‌کنی.
  8. G14:8 هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنیخواهی سویِ مستیم کش، خواهی ببر سویِ فنا هر کجا که بروی، تو همراه منی، ای نور هر دو چشم و روشنایی من؛چه بخواهی مرا به سوی مستی بکشانی، چه به سوی نیستی و فنا ببری.ای معشوق که جوهر وجود و بینایی من هستی، من تسلیم توام و فرقی نمی‌کند که مرا به اوج سرمستی برسانی یا به نیستی کامل.
  9. G14:9 عالم چو کوهِ طور دان، ما همچو موسی طالبانهر دم تجلّی می‌رسد، برمی‌شکافد کوه را جهان را مانند کوه طور در نظر بگیر و ما را همچون موسی که خواهان دیدار بودیم؛هر لحظه جلوه‌ای از حق فرامی‌رسد و این کوه را از هم می‌شکافد.ما مانند موسی در جهان که همچون کوه طور است، طالب دیدار معشوقیم و هر لحظه تجلی او، ساختار این جهان مادی را در هم می‌شکند.
  10. G14:10 یک پاره اخضر می‌شود، یک پاره عبهر می‌شودیک پاره گوهر می‌شود، یک پاره لعل و کهربا بخشی از آن سبز изумруд مانند می‌شود و بخشی دیگر به عطر گل یاسمن سفید آغشته می‌گردد؛پاره‌ای از آن به گوهر تبدیل می‌شود و پاره‌ای دیگر به لعل و کهربا.در اثر این تجلی الهی، اجزای متلاشی‌شدهٔ جهان به چیزهایی گران‌بها و زیبا مانند سنگ‌های قیمتی و عطرها تبدیل می‌شوند.
  11. G14:11 ای طالبِ دیدارِ او بنگر در این کهسارِ اوای کُه، چه باده خورده‌ای؟ ما مست گشتیم از صدا ای کسی که به دنبال دیدار اویی، به این کوهستان متعلق به او نگاه کن.ای کوه، مگر چه شرابی نوشیده‌ای؟ که ما فقط از شنیدن صدای تو مست شدیم.ای جویندهٔ حقیقت، برای دیدن معشوق به همین جهان دگرگون‌شده بنگر. ای جهان، تو از چه چیزی چنین سرمستی که ما با شنیدن پژواک مستی‌ات، از خود بی‌خود شده‌ایم؟
  12. G14:12 ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ایگر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما ای باغبان، ای باغبان، چرا این‌گونه به ما پیچیده‌ای و ما را سرزنش می‌کنی؟اگر ما انگور تو را برده‌ایم، در عوض تو هم کیسهٔ هستی ما را برده‌ای.خطاب به معشوق (باغبان) می‌گوید: اگر ما از نعمت‌های تو (انگور) بهره‌مند شده‌ایم، تو نیز در مقابل، تمام وجود و دارایی ما (کیسه) را از ما گرفته‌ای، پس حساب ما با هم صاف است.

ganjoor: sh14 · public domain