دیوان شمس غزل ۱۴۱۳ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۱۳

  1. چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشد چنان می‌های صدساله چنین عقلی که من دارم

G1413:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم·در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم
  2. 2 ز عقل خود چو رفتم من سر زلفش گرفتم من·کنون در حلقه زلفش گرفتارم گرفتارم
  3. 3 چو هر دم می فزون باشد ببین حالم که چون باشد·چنان می‌های صدساله چنین عقلی که من دارم
  4. 4 بگوید در چنان مستی نهان کن سر ز من رستی·مسلمانان در آن حالت چه پنهان ماند اسرارم
  5. 5 مرا می گوید آن دلبر که از عاشق فنا خوشتر·نگارا چند بشتابی نه آخر اندر این کارم
  6. 6 چو ابر نوبهاری من چه خوش گریان و خندانم·از آن می‌های کاری من چه خوش بی‌هوش هشیارم
  7. 7 چو عنقا کوه قافی را تو پران بینی از عشقش·اگر آن که خبر یابد ز لعل یار عیارم
  8. 8 منم چو آسمان دوتو ز عشق شمس تبریزی·بزن تو زخمه آهسته که تا برنسکلد تارم

ganjoor: sh1413 · public domain