دیوان شمس غزل ۱۴۸۶ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

  1. وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی دارمش نگوسار از او من نچکانم

G1486:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 چون آینه رازنما باشد جانم·تانم که نگویم نتوانم که ندانم
  2. 2 از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز·سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
  3. 3 ای طالب بو بردن شرط است به مردن·زنده منگر در من زیرا نه چنانم
  4. 4 اندر کژیم منگر وین راست سخن بین·تیر است حدیث من و من همچو کمانم
  5. 5 این سر چو کدو بر سر وین دلق تن من·بازار جهان در به کی مانم به کی مانم
  6. 6 وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی·دارمش نگوسار از او من نچکانم
  7. 7 ور زان که چکانم تو ببین قدرت حق را·کز بحر بدان قطره جواهر بستانم
  8. 8 چون ابر دو چشمم بستد جوهر آن بحر·بر چرخ وفا آید این ابر روانم
  9. 9 در حضرت شمس الحق تبریز ببارم·تا سوسن‌ها روید بر شکل زبانم

ganjoor: sh1486 · public domain