دیوان شمس غزل ۱۵۱۸ بیت ۱۰ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۱۸

  1. سخن کشتی و معنی همچو دریا درآ زوتر که تا کشتی برانم

G1518:10

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 من آن ماهم که اندر لامکانم·مجو بیرون مرا در عین جانم
  2. 2 تو را هر کس به سوی خویش خواند·تو را من جز به سوی تو نخوانم
  3. 3 مرا هم تو به هر رنگی که خوانی·اگر رنگین اگر ننگین ندانم
  4. 4 گهی گویی خلاف و بی‌وفایی·بلی تا تو چنینی من چنانم
  5. 5 به پیش کور هیچم من چنانم·به پیش گوش کر من بی‌زبانم
  6. 6 گلابه چند ریزی بر سر چشم·فروشو چشم از گل من عیانم
  7. 7 لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین·تو گل خواری نشایی میهمانم
  8. 8 گل است این گل در او لطفی است بنگر·چو لطف عاریت را واستانم
  9. 9 من آب آب و باغ باغم ای جان·هزاران ارغوان را ارغوانم
  10. 10 سخن کشتی و معنی همچو دریا·درآ زوتر که تا کشتی برانم

ganjoor: sh1518 · public domain