دیوان شمس› غزل ۱۵۳۱› بیت ۵ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۳۱
- بدان قدرت که ماری شد عصایی به هر شب چون عصا و روز ماریم
G1531:5
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 بیا کامروز شَه را ما شکاریم·سَرِ خویش و سَرِ عالَم نداریم
- 2 بیا کامروز چون موسیِ عمران·به مردی گَرد از دریا برآریم
- 3 همه شب چون عصا افتاده بودیم·چو روز آمد چو ثُعبان بیقراریم
- 4 چو گِردِ سینهٔ خود طوف کردیم·یدِ بیضا ز جیبِ جان برآریم
- 5 بدان قدرت که ماری شد عصایی·به هر شب چون عصا و روز ماریم
- 6 پیِ فرعونِ سرکش اژدهاییم·پی موسی عصا و بُردباریم
- 7 به همت خونِ نمرودان بریزیم·تو این منگر که چون پشّه نزاریم
- 8 برافزاییم بر شیران و پیلان·اگر چه در کفِ آن شیر، زاریم
- 9 اگر چه همچو اُشتر کژنهادیم·چو اُشتر سوی کعبه راهواریم
- 10 به اقبالِ دو روزه دل نبندیم·که در اقبالِ باقی کامکاریم
- 11 چو خورشید و قمر نزدیک و دوریم·چو عشق و دل نهان و آشکاریم
- 12 برای عشق خونآشامِ خونخوار·سگانش را چو خون اندر تغاریم
- 13 چو ماهی وقتِ خاموشی خموشیم·به وقتِ گفتْ ماهِ بیغُباریم
ganjoor: sh1531 · public domain