دیوان شمس› غزل ۱۵۸۹› بیت ۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۸۹
- زانک هر چیزی به اصلش شاد و خندان می رود سوی اصل خویش جان را شاد و خندان می برم
G1589:3
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم·پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
- 2 چون کبوترخانه جانها از او معمور گشت·پس چرا این زیره را من سوی کرمان می برم
- 3 زانک هر چیزی به اصلش شاد و خندان می رود·سوی اصل خویش جان را شاد و خندان می برم
- 4 زیر دندان تا نیاید قند شیرین کی بود·جان همچون قند را من زیر دندان می برم
- 5 تا که زر در کان بود او را نباشد رونقی·سوی زرگر اندک اندک زودش از کان می برم
- 6 دود آتش کفر باشد نور او ایمان بود·شمع جان را من ورای کفر و ایمان می برم
- 7 سوی هر ابری که او منکر شود خورشید را·آفتابی زیر دامن بهر برهان می برم
- 8 شمس تبریز ارمغانم گوهر بحر دل است·من ز شرم جان پاکت همچو عمان می برم
ganjoor: sh1589 · public domain