دیوان شمس غزل ۱۵۹۵ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۹۵

  1. دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذره‌ای ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم

G1595:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم·عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
  2. 2 چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما·گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم
  3. 3 عالم چون را مثال ذره‌ها برهم زدیم·تا به پیش تخت آن سلطان بی‌چون تاختیم
  4. 4 فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت·چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
  5. 5 چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم·سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم
  6. 6 نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد·بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم
  7. 7 دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذره‌ای·ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم
  8. 8 بس صدف‌های چو گوهر زیر سنگی کوفتیم·تا به سوی گنج‌های در مکنون تاختیم
  9. 9 سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان·بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم

ganjoor: sh1595 · public domain