دیوان شمس غزل ۱۶۲۵ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۲۵

  1. چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخندد سگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم

G1625:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم·ز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم
  2. 2 ز ره زیاده‌جویی به طریق خیره‌رویی·بروم که کدخدایم غله بدروم بکارم
  3. 3 همه حل و عقد عالم چو به دست غیب آمد·من بوالفضول معجب تو بگو که بر چه کارم
  4. 4 چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخندد·سگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم
  5. 5 چو بر اوش رحم آید خبرش کند که بنشین·بهل اختیار خود را تو به پیش اختیارم
  6. 6 اگرت شکار باید ز منت شکار خوشتر·همه صیدهای جان را به نثار بر تو بارم
  7. 7 نه ز دام من ملالی نه ز جام من وبالی·نه نظیر من جمالی چه غریب و ندره یارم
  8. 8 خمش ار دگر بگویم ز مقالت خوش او·بپرد کبوتر دل سوی اولین مطارم
  9. 9 تبریز و شمس دین شد سبب فروغ اختر·رخ شمس از او منور به فراز سبز طارم

ganjoor: sh1625 · public domain