دیوان شمس غزل ۱۶۳۰ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

  1. لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم

G1630:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم·ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
  2. 2 ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند·پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
  3. 3 گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند·همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
  4. 4 لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ·از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
  5. 5 این نبوده‌ست و نباشد که من از طنز و گزاف·گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
  6. 6 رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید·چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
  7. 7 من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم·لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
  8. 8 همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل·بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
  9. 9 گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی·از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
  10. 10 ور به زندان بردم یوسف من بی‌گنهی·همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
  11. 11 گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود·جان و دل تا برود بی‌دل و بی‌جان بکشم
  12. 12 شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک·چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم

ganjoor: sh1630 · public domain