دیوان شمس غزل ۱۶۳۱ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۱

  1. گر علی الریق تو را باده دهی قاعده نیست هین بده ما ملک الموت چنین قاعده‌ایم

G1631:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم·درده آن باده جان را که سبک دل شده‌ایم
  2. 2 بَرجَه ای ساقیِ چالاک میانْ را بربند·به خدا کز سفر دور و دراز آمده‌ایم
  3. 3 برگشا مُشکِ طرب را که ز رَشک کفِ تو·از کف زُهره به صد لابِه قدح نَستَده‌ایم
  4. 4 در فروبند و ز رحمت در پنهان بگشا·چاره رطل گران کن که همه می زده‌ایم
  5. 5 زان سبو غسل قیامت بده از وسوسه‌ام·به حق آنک ز آغاز حریفان بده‌ایم
  6. 6 ما همه خفته، تو بر ما لگدی چند، زدی·برجهیدیم خمارانه؛ در این عربده‌ایم
  7. 7 گر علی الریق تو را باده دهی قاعده نیست·هین بده ما ملک الموت چنین قاعده‌ایم
  8. 8 فلسفی زین بخورد فلسفه‌اش غرق شود·که گمان داشت که ما زان علل فاسده‌ایم
  9. 9 آن نهنگیم که دریا برِ ما یک قدح است·ما نه مردان ثرید و عدس و مایده‌ایم
  10. 10 هله خاموش کن و فایده و فضل بِهل·که ز فضله‌ی قدحت فایدهٔ فایده‌ایم

ganjoor: sh1631 · public domain