دیوان شمس› غزل ۱۶۸۶› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۸۶
- گفتم که بنده آمد گفت این دم تو دام است من کی شکار دامم من کی اسیر شستم
G1686:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم·گفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم
- 2 با وی چو شهد و شیرم هم دامنش بگیرم·اما چگونه گیرم چون من شکسته دستم
- 3 خود دامنش نگیرد الا شکسته دستی·اکنون بلند گردم کز جور کرد پستم
- 4 تا من بلند باشم پستم کند به داور·چون نیست کرد آنگه بازآورد به هستم
- 5 ای حلقههای زلفش پیچیده گرد حلقم·افغان ز چشم مستش کان مست کرد مستم
- 6 آمد خیال مستش مستانه حمله آورد·چندان بهانه کردم وز دست او نرستم
- 7 حلقه زدم به در بر آواز داد دلبر·گفتا که نیست این جا یعنی بدان که هستم
- 8 گفتم که بنده آمد گفت این دم تو دام است·من کی شکار دامم من کی اسیر شستم
- 9 گفتم اگر بسوزی جان مرا سزایم·ای بت مرا بسوزان زیرا که بت پرستم
- 10 من خشک از آن شدستم تا خوش مرا بسوزی·چون تو مرا بسوزی از سوختن برستم
- 11 هر جا روی بیایم هر جا روم بیایی·در مرگ و زندگانی با تو خوشم خوشستم
- 12 ای آب زندگانی با تو کجاست مردن·در سایه تو بالله جستم ز مرگ جستم
ganjoor: sh1686 · public domain