دیوان شمس غزل ۱۷۱۱ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۱۱

  1. پروانه را ز شمع تو هر روز مژده‌ای است یعنی که مات شو که همی‌ مات ضامنیم

G1711:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم·حاشا که چشم خویش از آن روی برکنیم
  2. 2 پروانه‌ای تو بهر تو بفروز سینه را·تا خویش را ز عشق بر آن سینه برزنیم
  3. 3 بفزای خوف عشق نخواهیم ایمنی·زیرا ز خوف عشق تو ما سخت ایمنیم
  4. 4 پروانه را ز شمع تو هر روز مژده‌ای است·یعنی که مات شو که همی‌ مات ضامنیم
  5. 5 شادیم آن زمان که تو دعوی کنی که من·بی‌من شویم از خود و ز عشق صد منیم
  6. 6 تا باغ گلستان جمال تو دیده‌ایم·چون سرو سربلند و زبانور چو سوسنیم
  7. 7 بر گلشن زمانه برو آتشی بزن·زیرا ز عشق روی تو زان سوی گلشنیم
  8. 8 ای آنک سست دل شده‌ای در طریق عشق·در ما گریز زود که ما برج آهنیم
  9. 9 از ذوق آتش شه تبریز شمس دین·داریم آب رو و همه محض روغنیم

ganjoor: sh1711 · public domain