دیوان شمس غزل ۱۷۱۶ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۱۶

  1. موج برآر از عدم تا برباید مرا بر لب دریا به ترس چند روم گام گام

G1716:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام·تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام
  2. 2 این دم مست توام رطل دگر دردهم·تا بشوم محو تو از دو جهان والسلام
  3. 3 چون ز تو فانی شدم و آنچ تو دانی شدم·گیرم جام عدم می کشمش جام جام
  4. 4 جان چو فروزد ز تو شمع بروزد ز تو·گر بنسوزد ز تو جمله بود خام خام
  5. 5 این نفسم دم به دم درده باده عدم·چون به عدم درشدم خانه ندانم ز بام
  6. 6 چون عدمت می فزود جان کندت صد سجود·ای که هزاران وجود مر عدمت را غلام
  7. 7 باده دهم طاس طاس ده ز وجودم خلاص·باده شد انعام خاص عقل شد انعام عام
  8. 8 موج برآر از عدم تا برباید مرا·بر لب دریا به ترس چند روم گام گام
  9. 9 دام شهم شمس دین صید به تبریز کرد·من چو به دام اندرم نیست مرا ترس دام

ganjoor: sh1716 · public domain