دیوان شمس› غزل ۱۷۴۶› بیت ۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۴۶
- چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند اسیر هیچ نداند که از اسیرانم
G1746:7
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 بر آن شدهست دلم کآتشی بگیرانم·که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم
- 2 کمان عشق بدرم که تا بداند عقل·که بینظیرم و سلطان بینظیرانم
- 3 که رفت در نظر تو که بینظیر نشد·مقام گنج شدهست این نهاد ویرانم
- 4 من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا·فقیر فقرم و افتاده فقیرانم
- 5 من آن کسم که تو نامم نهی نمیدانم·چو من اسیر توام پس امیر میرانم
- 6 جز از اسیری و میری مقام دیگر هست·چو من فنا شوم از هر دو کس نفیرانم
- 7 چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند·اسیر هیچ نداند که از اسیرانم
- 8 به خواب شب گرو آمد امیری میران·چو عشق هیچ نخسبد ز عشق گیرانم
- 9 به آفتاب نگر پادشاه یک روزهست·همیگدازد مه نیز کز وزیرانم
- 10 منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع·خدای کرد خمیری از آن خمیرانم
- 11 خمیرکرده یزدان کجا بماند خام·خمیرمایه پذیرم نه از فطیرانم
- 12 فطیر چون کند او فاطرالسموات است·چو اختران سماوات از منیرانم
- 13 تو چند نام نهی خویش را خمش می باش·که کودکی است که گویی که من ز پیرانم
ganjoor: sh1746 · public domain