دیوان شمس غزل ۱۸۶۹ بیت ۲ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۶۹

  1. حال است محال او مزد است وبال او عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان

G1869:2

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 رو مذهب عاشق را برعکس روش‌ها دان·کز یار دروغی‌ها از صدق به و احسان
  2. 2 حال است محال او مزد است وبال او·عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
  3. 3 نرم است درشت او کعبه‌ست کنشت او·خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان
  4. 4 آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه·وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن
  5. 5 وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم·آن آب خضر باشد از چشمه گه حیوان
  6. 6 وان دم که بگوید نی در نیش هزار آری·بیگانگیش خویشی در مذهب بی‌خویشان
  7. 7 کفرش همه ایمان شد سنگش همه مرجان شد·بخلش همه احسان شد جرمش همگی غفران
  8. 8 گر طعنه زنی گویی تو مذهب کژ داری·من مذهب ابرویش بخریدم و دادم جان
  9. 9 زین مذهب کژ مستم بس کردم و لب بستم·بردار دل روشن باقیش فرو می خوان
  10. 10 شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی·گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان

ganjoor: sh1869 · public domain