دیوان شمس غزل ۱۹۳ بیت ۱۳ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۳

  1. بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا گر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را

G193:13

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 جانا قبول گردان این جست و جوی ما را·بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
  2. 2 بی ساغر و پیاله درده میی چو لاله·تا گل سجود آرد سیمای روی ما را
  3. 3 مخمور و مست گردان امروز چشم ما را·رشک بهشت گردان امروز کوی ما را
  4. 4 ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را·از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را
  5. 5 شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیم·فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را
  6. 6 ای آب زندگانی ما را ربود سیلت·اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را
  7. 7 گر خوی ما ندانی از لطف باده واجو·همخوی خویش کرده‌ست آن باده خوی ما را
  8. 8 گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیم·زیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را
  9. 9 مهمان دیگر آمد دیگی دگر به کف کن·کاین دیگ بس نیاید یک کاسه‌شوی ما را
  10. 10 نک جوق جوق مستان در می‌رسند بستان·مخمور چون نیاید؟ چون یافت بوی ما را
  11. 11 ترک هنر بگوید دفتر همه بشوید·گر بشنود عطارد این طرقوی ما را
  12. 12 سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویان·زخمه به چنگ آور می‌زن سه توی ما را
  13. 13 بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا·گر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را

ganjoor: sh193 · public domain