دیوان شمس غزل ۱۹۵۸ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۵۸

  1. بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن

G1958:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن·ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن
  2. 2 سال سال ماست و طالع طالع زهره‌ست و ماه·ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن
  3. 3 تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید·گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن
  4. 4 بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین·بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن
  5. 5 عقل زیرک را برآر و پهلوی شادی نشان·جان روشن را سبک بر باده روشن بزن
  6. 6 شاخه‌ها سرمست و رقصانند از باد بهار·ای سمن مستی کن و ای سرو بر سوسن بزن
  7. 7 جامه‌های سبز ببریدند بر دکان غیب·خیز ای خیاط بنشین بر دکان سوزن بزن

ganjoor: sh1958 · public domain