دیوان شمس› غزل ۱۹۵۹› بیت ۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۵۹
- سنگ ما گوهر شکست و حیف هم بر سنگ ماست حیف هم بر روح باشد گر شدش قربان بدن
G1959:3
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن·زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن
- 2 عقل گوید گوهرم گوهر شکستن شرط نیست·عشق گوید سنگ ما بستان و بر گوهر بزن
- 3 سنگ ما گوهر شکست و حیف هم بر سنگ ماست·حیف هم بر روح باشد گر شدش قربان بدن
- 4 این نه بس دل را که دلبر دست در خونش کند·این نه بس بت را که باشد چون خلیلش بت شکن
- 5 هر که را جست او به رحمت وارهید از جست و جو·هر که را گفت آن مایی وارهید از ما و من
- 6 آن لبی کانگشت خود لیسید روزی زان عسل·وصف آن لب را چه گویم کان نگنجد در دهن
- 7 هر که صحرایی بود ایمن بود از زلزله·هر که دریایی بود کی غم خورد از جامه کن
- 8 کی سلیمان را زیان شد گر شد او ماهی فروش·اهرمن گر ملک بستد اهرمن بد اهرمن
- 9 گر بشد انگشتری انگشت او انگشتری است·پرده بود انگشتری کای چشم بد بر وی مزن
- 10 چشم بد خود را خورد خود ماه ما زان فارغ است·شمع کی بدنام شد گر نور او بستد لگن
ganjoor: sh1959 · public domain