دیوان شمس› غزل ۱۹۷۵› بیت ۱۱ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۷۵
- فر تبریز است از فر و جمال آن رخی کان غبین و حسرت صد آزر و مانی است آن
G1975:11
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن·این خیال شمس دین یا خود دو صد عیسی است آن
- 2 گر همه معنی است پس این چهره چون ماه چیست·صورتش چون گویم آخر چون همه معنی است آن
- 3 خواه این و خواه آن باری از آن فتنه لبش·جان ما رقصان و خوش سرمست و سودایی است آن
- 4 نیک بنگر در رخ من در فراق جان جان·بی دل و جان می نویسد گرچه در انشی است آن
- 5 من چه گویم خود عطارد با همه جانهای پاک·از برای پاکی او عاشق املی است آن
- 6 جان من همچون عصا چون دستبوس او بیافت·پس چو موسی درفکندش جان کنون افعی است آن
- 7 دیده من در فراق دولت احیای او·در میان خندان شده در قدرت مولی است آن
- 8 هرک او اندر رکاب شاه شمس الدین دوید·فارغ از دنیا و عقبی آخر و اولی است آن
- 9 و آنک او بوسید دستش خود چه گویم بهر او·عاقلان دانند کان خود در شرف اولی است آن
- 10 جسم او چون دید جانم زود ایمان تازه کرد·گفتمش چه گفت بنگر معجزه کبری است آن
- 11 فر تبریز است از فر و جمال آن رخی·کان غبین و حسرت صد آزر و مانی است آن
ganjoor: sh1975 · public domain