دیوان شمس غزل ۱۹۹۶ بیت ۸ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۹۶

  1. ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

G1996:8

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان·چه خیالات دگر مست درآید به میان
  2. 2 گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند·وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
  3. 3 هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند·همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان
  4. 4 سخنم مست شود از صفتی و صد بار·از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
  5. 5 سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست·همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
  6. 6 همه بر همدگر از بس که بمالند دهن·آن خیالات به هم درشکند او ز فغان
  7. 7 همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است·همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان
  8. 8 ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم·تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

ganjoor: sh1996 · public domain