دیوان شمس› غزل ۲۰۳۱› بیت ۹ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۳۱
- ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن
G2031:9
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن·چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
- 2 دل آینه است چینی با دل چو همنشینی·صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن
- 3 دانم که برشکستی تو محو دل شدستی·در عین نیست هستی یک حمله دگر کن
- 4 تا بشکنی شکاری پهلوی چشمه ساری·ای شیر بیشه دل چنگال در جگر کن
- 5 چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی·با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن
- 6 ماییم ذره ذره در آفتاب غره·از ذره خاک بستان در دیده قمر کن
- 7 از ما نماند برجا جان از جنون و سودا·ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن
- 8 در عالم منقش ای عشق همچو آتش·هر نقش را به خود کش وز خویش جانور کن
- 9 ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند·مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن
- 10 سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز·آن پر هست برکن وز عشق بال و پر کن
ganjoor: sh2031 · public domain