دیوان شمس› غزل ۲۰۶۳› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۶۳
- دامن دل را کشید یار به یک گوشهای گوشه بس بوالعجب زان سوی هفت آسمان
G2063:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان·باغ خدایی درآ خار بده گل ستان
- 2 جامه تن را بکن جان برهنه ببین·جان برهنه خوش است تا چه کنی جامه دان
- 3 هین که نهای بیزبان پیش چنین جانها·قصه نی بیزبان نعره جان بیدهان
- 4 آمد امروز یار گفت سلام علیک·چرخ و زمین را مجو از نفسش آن زمان
- 5 خسرو خوبان بخواست از صنمان سرخراج·خاست غریو از فلک وز سوی مه کالامان
- 6 لعل لب او که دور از لب و دندان تو·خواند فسونهای عشق خواجه ببین این نشان
- 7 آمد غماز عشق گفت در این گوش من·یار میان شماست خوب و لطیف و نهان
- 8 دامن دل را کشید یار به یک گوشهای·گوشه بس بوالعجب زان سوی هفت آسمان
- 9 گفت ترایم ولیک هر که بگوید ز من·شرح دهد از لبم ده بزنش بر دهان
- 10 و آنک بگوید ز تو برد مرا و تو را·و آنک بگوید ز من دور شد از هر دوان
ganjoor: sh2063 · public domain