دیوان شمس› غزل ۲۰۸۸› بیت ۸ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۸۸
- چنانم کن ای جان که شکرم نماند وظیفه بیفزا دو چندان سه چندان
G2088:8
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ببردی دلم را بدادی به زاغان·گرفتم گروگان خیالت به تاوان
- 2 درآیی درآیم بگیری بگیرم·بگویی بگویم علامات مستان
- 3 نشاید نشاید ستم کرد با من·برای گریبان دریدن ز دامان
- 4 بیاور بیاور شرابی که گفتی·مگو که نگفتم مرنجان مرنجان
- 5 شرابی شرابی که دل جمع گردد·چو دل جمع گردد شود تن پریشان
- 6 نخواهم نخواهم شرابی بهایی·از آن بحر بگشا شراب فراوان
- 7 ز تو باده دادن ز من سجده کردن·ز من شکر کردن ز تو گوهرافشان
- 8 چنانم کن ای جان که شکرم نماند·وظیفه بیفزا دو چندان سه چندان
- 9 بجوشان بجوشان شرابی ز سینه·بهاری برآور از این برگ ریزان
- 10 خرابم کن ای جان که از شهر ویران·خراجی نجوید نه دیوان نه سلطان
- 11 خمش باش ای تن که تا جان بگوید·علی میر گردد چو بگذشت عثمان
- 12 خمش کردم ای جان بگو نوبت خود·توی یوسف ما توی خوب کنعان
ganjoor: sh2088 · public domain