دیوان شمس› غزل ۲۰۸۹› بیت ۹ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۸۹
- خمش کن خمش کن که در خامشی است هزاران زبان و هزاران بیان
G2089:9
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 تنت زین جهان است و دل زان جهان·هوا یار این و خدا یار آن
- 2 دل تو غریب و غم او غریب·نیند از زمین و نه از آسمان
- 3 اگر یار جانی و یار خرد·رسیدی بیار و ببردی تو جان
- 4 وگر یار جسمی و یار هوا·تو با این دو ماندی در این خاکدان
- 5 مگر ناگهان آن عنایت رسد·که ای من غلام چنان ناگهان
- 6 که یک جذب حق به ز صد کوشش است·نشانها چه باشد بر بینشان
- 7 نشان چون کف و بینشان بحر دان·نشان چون بیان بینشان چون عیان
- 8 ز خورشید یک جو چو ظاهر شود·بروبد ز گردون ره کهکشان
- 9 خمش کن خمش کن که در خامشی است·هزاران زبان و هزاران بیان
ganjoor: sh2089 · public domain