دیوان شمس غزل ۲۰۹۸ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

  1. تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن

G2098:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن·که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن
  2. 2 چو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو·به سوی او بیا مرو مکن انکار یاد کن
  3. 3 مکن اندک نبود آن به خدا شک نبود آن·نه به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کن
  4. 4 تو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذرد·تو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کن
  5. 5 چو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر او·چو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کن
  6. 6 تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او·ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن
  7. 7 چه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد·چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کن
  8. 8 چو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمرد·پس از آن بانگ می‌زنی که ز مردار یاد کن
  9. 9 مکن ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمین·ز بهار  حسام دین و ز گلزار یاد کن
  10. 10 اگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر است·گرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کن
  11. 11 چو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست؟ ذل·نه که زنهار اوست بس هله زنهار یاد کن

ganjoor: sh2098 · public domain