دیوان شمس غزل ۲۱۳۲ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۳۲

  1. عالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شر لیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او

G2132:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 مستی ببینی رازدان می‌دانک باشد مست او·هستی ببینی زنده دل می‌دانک باشد هست او
  2. 2 گر سر ببینی پرطرب پر گشته از وی روز و شب·می‌دانک آن سر را یقین خاریده باشد دست او
  3. 3 عالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شر·لیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او
  4. 4 هر دم یکی را می‌دهد تا چون درختی برجهد·حیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او
  5. 5 سبلت قوی مالیده‌ای از شیر نقشی دیده‌ای·ای فربه از بایست خود باری ببین بایست او
  6. 6 زو قالبت پیوسته شد پیوسته گردد حالتت·ای رغبت پیوندها از رحمت پیوست او
  7. 7 ای خوش بیابان که در او عشق است تازان سو به سو·جز حق نباشد فوق او جز فقر نبود پست او
  8. 8 شست سخن کم باف چون صیدت نمی‌گردد زبون·تا او بگیرد صیدها ای صید مست شست او

ganjoor: sh2132 · public domain