دیوان شمس› غزل ۲۱۴۱› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۴۱
- چون سوی مردار رود زنده شود مرد بدو چون سوی درویش رود برق زند ژنده او
G2141:4
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او·عقل و خرد خیره او دل شکرآکنده او
- 2 چیست مراد سر ما ساغر مردافکن او·چیست مراد دل ما دولت پاینده او
- 3 چرخ معلق چه بود کهنه ترین خیمه او·رستم و حمزه کی بود کشته و افکنده او
- 4 چون سوی مردار رود زنده شود مرد بدو·چون سوی درویش رود برق زند ژنده او
- 5 هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او·هیچ نبود و نبود همسر و ماننده او
- 6 ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند·فخر جهان راست که او هست خداونده او
- 7 ای خنک آن دل که توی غصه و اندیشه او·ای خنک آن ره که توی باج ستاننده او
- 8 عشق بود دلبر ما نقش نباشد بر ما·صورت و نقشی چه بود با دل زاینده او
- 9 گفت برانم پس از این من مگسان را ز شکر·خوش مگسی را که توی مانع و راننده او
- 10 نقش فلک دزد بود کیسه نگهدار از او·دام بود دانه او مرده بود زنده او
- 11 بس کن اگر چه که سخن سهل نماید همه را·در دو هزاران نبود یک کس داننده او
ganjoor: sh2141 · public domain