دیوان شمس غزل ۲۱۶۲ بیت ۱۰ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶۲

  1. ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

G2162:10

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو·که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
  2. 2 من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم·زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو
  3. 3 نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من·نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو
  4. 4 چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم·چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو
  5. 5 گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم·وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو
  6. 6 اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم·وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو
  7. 7 سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت·عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
  8. 8 درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد·به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
  9. 9 سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم·چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو
  10. 10 ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان·که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو
  11. 11 چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون·که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو
  12. 12 تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان·بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو
  13. 13 ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی·مثال ذره گردان پریشانم به جان تو

ganjoor: sh2162 · public domain