دیوان شمس› غزل ۲۱۶۵› بیت ۱۲ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۶۵
- دو دست و پا حنی کرده دو صد مکر و مری کرده جوان پیداست در چادر ولیکن سخت پیر است او
G2165:12
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او·خبیر است او خبیر است او خبیر ابن الخبیر است او
- 2 لطیف است او لطیف است او لطیف ابن اللطیف است او·امیر است او امیر است او امیر ملک گیر است او
- 3 پناه است او پناه است او پناه هر گناه است او·چراغ است او چراغ است او چراغ بینظیر است او
- 4 سکون است او سکون است او سکون هر جنون است او·جهان است او جهان است او جهان شهد و شیر است او
- 5 چو گفتی سر خود با او بگفتی با همه عالم·وگر پنهان کنی میدان که دانای ضمیر است او
- 6 وگر ردت کنند اینها بنگذارد تو را تنها·درآ در ظل این دولت که شاه ناگریز است او
- 7 به سوی خرمن او رو که سرسبزت کند ای جان·به زیر دامن او رو که دفع تیغ و تیر است او
- 8 هر آنچ او بفرماید سمعنا و اطعنا گو·ز هر چیزی که میترسی مجیر است او مجیر است او
- 9 اگر کفر و گنه باشد وگر دیو سیه باشد·چو زد بر آفتاب او یکی بدر منیر است او
- 10 سخن با عشق میگویم سبق از عشق میگیرم·به پیش او کشم جان را که بس اندک پذیر است او
- 11 بتی دارد در این پرده بتی زیبا ولی مرده·مکش اندر برش چندین که سرد و زمهریر است او
- 12 دو دست و پا حنی کرده دو صد مکر و مری کرده·جوان پیداست در چادر ولیکن سخت پیر است او
- 13 اگر او شیر نر بودی غذای او جگر بودی·ولیکن یوز را ماند که جویای پنیر است او
- 14 ندارد فر سلطانی نشاید هم به دربانی·که اندر عشق تتماجی برهنه همچو سیر است او
- 15 اگر در تیر او باشی دوتا همچون کمان گردی·از او شیری کجا آید ز خرگوشی اسیر است او
- 16 دلم جوشید و میخواهد که صد چشمه روان گردد·ببست او راه آب من به ره بستن نکیر است او
ganjoor: sh2165 · public domain