دیوان شمس غزل ۲۱۷۴ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۷۴

  1. بس خوب و لطیفی تو بس چست و ظریفی تو بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو

G2174:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو·از جغد چه اندیشی چون جان همایی تو
  2. 2 بخرام چنین نازان در حلقه جانبازان·ای رفته برون از جا آخر به کجایی تو
  3. 3 داده‌ست ز کان تو لعل تو نشانی‌ها·آن گوهر جانی را آخر ننمایی تو
  4. 4 بس خوب و لطیفی تو بس چست و ظریفی تو·بس ماه لقایی تو آخر چه بلایی تو
  5. 5 ای از فر و زیبایی وز خوبی و رعنایی·جان حلقه به گوش تو در حلقه نیایی تو
  6. 6 ای بنده قمر پیشت جان بسته کمر پیشت·از بهر گشاد ما در بند قبایی تو
  7. 7 از دل چو ببردی غم دل گشت چو جام جم·وین جام شود تابان ای جان چو برآیی تو
  8. 8 هر روز برآیی تو با زیب و فر آیی تو·در مجلس سرمستان باشور و شر آیی تو
  9. 9 شمس الحق تبریزی ای مایه بینایی·نادیده مکن ما را چون دیده مایی تو

ganjoor: sh2174 · public domain