دیوان شمس غزل ۲۲۱۲ بیت ۱۰ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۱۲

  1. قدحی رسان به جانم که برد به آسمانم مدهم به دست فکرت که کشد به سوی پست او

G2212:10

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او·بشکن خمار را سر که سر همه شکست او
  2. 2 بنواز نغمه تر به نشاط جام احمر·صدفی است بحرپیما که در آورد به دست او
  3. 3 چو درآمد آن سمن بر در خانه بسته بهتر·که پریر کرد حیله ز میان ما بجست او
  4. 4 چه بهانه گر بت است او چه بلا و آفت است او·بگشاید و بدزدد کمر هزار مست او
  5. 5 شده‌ایم آتشین پا که رویم مست آن جا·تو برو نخست بنگر که کنون به خانه هست او
  6. 6 به کسی نظر ندارد به جز آینه بت من·که ز عکس چهره خود شده است بت پرست او
  7. 7 هله ساقیا بیاور سوی من شراب احمر·که سری که مست شد او ز خیال ژاژ رست او
  8. 8 نه غم و نه غم پرستم ز غم زمانه رستم·که حریف او شدستم که در ستم ببست او
  9. 9 تو اگرچه سخت مستی برسان قدح به چستی·مشکن تو شیشه گرچه دو هزار کف بخست او
  10. 10 قدحی رسان به جانم که برد به آسمانم·مدهم به دست فکرت که کشد به سوی پست او
  11. 11 تو نه نیک گو و نی بد بپذیر ساغر خود·بد و نیک او بگوید که پناه هر بد است او

ganjoor: sh2212 · public domain