دیوان شمس غزل ۲۲۹۹ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۹۹

  1. همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده

G2299:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده·فسونگرم می‌خوانی حکایت‌های شوریده
  2. 2 به دم در چرخ می‌آری فلک‌ها را و گردون را·چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده
  3. 3 گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی·چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده
  4. 4 تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی·شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده
  5. 5 خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان·که خیز ای مرده کهنه برقص ای جسم ریزیده
  6. 6 همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان·همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده
  7. 7 گزافه این نمی‌لافم خیالی بر نمی‌بافم·که صد ره دیده‌ام این را نمی‌گویم ز نادیده
  8. 8 کسی کز خلق می‌گوید که من بگریختم رفتم·صدق گو گر گریبانش پس پشت است بدریده
  9. 9 خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق·که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده

ganjoor: sh2299 · public domain