دیوان شمس› غزل ۲۳۱› بیت ۵ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۱
- مباد روزی کاندر جهان تو دَرنَدَمی که یک گیاه نروید ز جمله صحرا
G231:5
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا·ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
- 2 ز دم زدن که شود مانده؟ یا که سیر شود؟·تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی
- 3 دهان گور شود باز و لقمهایش کند·چو بسته گشت دهان تن از دم احیا
- 4 دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد·که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا
- 5 مباد روزی کاندر جهان تو دَرنَدَمی·که یک گیاه نروید ز جمله صحرا
- 6 فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است·چو بسکلد ز لب این باد، آن بوَد برجا
ganjoor: sh231 · public domain