دیوان شمس غزل ۲۳۹۷ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۹۷

  1. یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته

G2397:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته·وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته
  2. 2 صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده·صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته
  3. 3 یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی·من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته
  4. 4 از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت·هم پوست بردریده هم استخوان شکسته
  5. 5 دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک·وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته
  6. 6 ای بنده کمینت گشته چو آبگینه·بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته
  7. 7 در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم·زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته

ganjoor: sh2397 · public domain