دیوان شمس› غزل ۲۴۷۸› بیت ۱۰ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۴۷۸
- من چو کمینه بندهام خاک شوم ستم کشم تو ملکی و زیبدت سرکشی و ستمگری
G2478:10
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری·یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری
- 2 همچو دعای صالحان دی سوی اوج میشدی·باز چو نور اختران سوی حضیض میپری
- 3 کشت مرا به جان تو حیله و داستان تو·سیل تو میکشد مرا تا به کجام میبری
- 4 از رحموت گشتهای در رهبوت رفتهای·تا دم مهر نشنوی تا سوی دوست ننگری
- 5 گر سبکی کند دلم خنده زنی که هین بپر·چونک به خود فروروم طعنه زنی که لنگری
- 6 خنده کنم تو گوییم چون سر پخته خنده زن·گریه کنم تو گوییم چون بن کوزه میگری
- 7 ترک توی ز هندوان چهره ترک کم طلب·ز آنک نداد هند را صورت ترک تنگری
- 8 خنده نصیب ماه شد گریه نصیب ابر شد·بخت بداد خاک را تابش زر جعفری
- 9 حسن ز دلبران طلب درد ز عاشقان طلب·چهره زرد جو ز من وز رخ خویش احمری
- 10 من چو کمینه بندهام خاک شوم ستم کشم·تو ملکی و زیبدت سرکشی و ستمگری
- 11 مست و خوشم کن آنگهی رقص و خوشی طلب ز من·در دهنم بنه شکر چون ترشی نمیخوری
- 12 دیگ توام خوشی دهم چونک ابای خوش پزی·ور ترشی پزی ز من هم ترشی برآوری
- 13 دیو شود فرشتهای چون نگری در او تو خوش·ای پرییی که از رخت بوی نمیبرد پری
- 14 سحر چرا حرام شد ز آنک به عهد حسن تو·حیف بود که هر خسی لاف زند ز ساحری
- 15 ای دل چون عتاب و غم هست نشان مهر او·ترک عتاب اگر کند دانک بود ز تو بری
- 16 ای تبریز شمس دین خسرو شمس مشرقت·پرتو نور آن سری عاریتی است ای سری
ganjoor: sh2478 · public domain